فکر کن یه ترم تصمیم گرفته باشی درس بخونی فقط ! که بوسیله درس از یه سری فکرای جور واجور و جر واجر خلاص بشی . خلاصه همه برنامه ها رو چیده و همه مقدماتو فراهم کرده باشی واسه یه انتخاب واحد خوب و بعد ازونم شروع ترم جدید ... یهو زارت تو این ترم هم سایت عوض شه و باگ های ناجور بده هم مدیرگروه جان سگ شوند و هم از همه مهمتر انتخاب واحد بر حسب سال ورود بشه ... ای خـــــــــــدا
به حول و قوه الهی تا الآن 16 واحد برداشتم که میخواستم چنتاش که بدرد نخور بود رو حذف کنم که با دیدن وضعیت این روزا و فحش و فحش کشی دانشجویان عزیز به مدیر گروه جان ، تصمیم گرفته نه تنها این 16 تا را دو دوستی بلکه با داندانهای خود نیز چسبیده و اگه چیزی بدست نمیارم لااقل چیزی از دست ندم !!
خلاصه دهنی از ما صاف شده این یکی دو هفته که قابل وصف نیست و در حال حاضر از جانب غیب یه آز و یه درس اختصاصی میخوام که بسی حیاتی و پیشنیاز است !
پ.ن :
خداوندا ... مگه قرار نشد من این ترم فقط درس بخونم آخه !؟ چرا نمیذاری .... از جانب غیب ات یه کاریش بکن . خودت میدونی من روحیه ی ***مالی ندارم .. اونم تو محیط دانشگاه ! پیلز هلب می :*
من نمیدونم آخه چرا این مردم حتما باید بطور مستقیم بخوره تو حالشون تا یه چیزی رو بتونن درک کنن ...
آخه عزیز دلم ... قربون تو یکی برم .. من حتما باید بهت بگم نباید از ریز به ریز عواطف و صمیمیتی که بین تو و دوست دختر سابقت بوده برام تعریف کنی !؟ حتما باید بگم حالم بهم میخوره وقتی میگی خوابش رو دیدم دیشب !؟ حتما باید فحش بدم وقتی میگی این دختره چه هیکلی داره ؟؟
یا مثلا همکلاسی عزیز ... میبینه من همون موقع یکیو واسه کتاب مدار منطقی پیچوندما . برمیگرده میگه مریم دوشنبه برام میاریش !؟ آخه فدای تو بشم ... چرا نمیذاری اقلا نیم ساعت از قضیه بگذره بعد همین سوالو بپرسی ... چرا فکر میکنی برام با بقیه فرقی داری ؟ حتما باید این موضوعو یادآوری کنم بهت ؟؟
عزیزانم ... آخه چرا اینطوری میکنید شما ؟ حالا من به درک ... به شعور خودتون احترام بذارید لااقل ... چرا پیچش های غیر مستقیم رو متوجه نمیشید آخه ؟ حتما باید طرف محکم بکوبه تو صورتتون تا متوجه قضیه بشید ؟
هنوز خستگی امتحانات ترم پیش و پاس کردن 6 واحد قَدَر با مدیر گروه جان در نرفته ترم جدید شروع شد ... این دو سه روزم درگیر انتتخاب واحدا بودم خدارو شکر تا اینجا که بد گیرم نمیومده . این چند واحد باقی مونده رو هم کمکم کن خدا بتونم بگیرم و البته پاس کنم !
گفتم مدیر گروه جان ... دیروز نمرات زبان ماشین اومد . اگه داریوش (مدیر گروه جان) کنار دستم بود میپریدم ماچش میکردم به خدا ! انقدر خوشحال شدم از 13 که همه اون اعصاب خوردی انتخاب واحدا و تا صبح نخوابیدن شبش از تنم در اومد . البته بعدش هم خبر افتادن دوتا از دوستام بهم رسید که ... خدایا امید کسی رو نا امید نکن .
خلاصه از فردا شروع کلاسامه و احتمالا آخرین ترمی که با "ف" تو این دانشگام . بچه ها دیده بودنش این چند روز تو دانشگاه . میگفتن اعصاب نداشت .... گفتم کی داره آخه ؟
علیرضا هم هست و نیست ... نمیدونم چیکارش کنم . اینم یه لعنتی دوست داشتنی دیگه است که با همه فرق داره و البته فرقش هم احتمالا اینه که از همه لعنتی تره !
تو این ترم نمیخوام زیاد گنده گ**** کنم که آره فلان کار و بیسان کارو میخوام کنم . میخوام کاری رو بگم که قدرت کردنشم داشته باشم ! میخوام بچسبم به درس+ورزش . همین دوتا . اقلا انجامش به کسی وابسته نیس ... یه کار دیگه هم تازه یادم اومد . یه هانیه داشتیم از راهنمایی که تازگی ها بسی باهم صمیمی شدیم . تقریبا با معرفت ترین دوستمه در حال حاضر ... نمیخوام از دستش بدم . بعضی وقتا یه همجنس میخوای که آرزوهای دخترونتون رو با هم قسمت کنین ...
... و لعنت به این اسم و دارنده آن
کاش میتونستم در گوشت بگم به جای این همه دروغ و قر و فری که اومدم اولش جذب اسمت شدم ... همین فقط !
علیرضا ... اسم اولین نفری که عاشقش شدم . بی وفا ، عوضی ، مهربون ، دوست داشتنی ، شوخ ، دمدمی ... گلچینی از بهترین و بدترین صفات آدمی شد اولین عشق من ... علیرضا . بعد ازون هر کسی رو میدیدم این اسمو داره یه دید دیگه بهش داشتم . دید حسرت شاید ... دید یه زخم کهنه . تا اینکه با تو آشنا شدم ... چیزای دیگه ات هم منو یاد اون مینداخت : عوضی بودنت ، کله خر بودنت ، خنگ بودنت ! ، مهربون بودنت همه و همه منو میبرد به سه چهار سال پیش ... من عاشق تو نشدم . من عاشق برگشت به یه عشق معصوم شدم . عشقی که بخاطرش از خواب شبم میزدم ، از ناراحتی مامانم میزدم ، از کنکورم میزدم ، از امتحان ترم ام میزدم تا فقط با تو بخندم ... آره بخندم . نه حرفی از دوست داشتن من بود نه جرئتی به ابراز این حس قشنگ ... از همه میگفت از عوضی بودنش میگفت و با اینکه میسوختم باز لذت میبردم ... لذت میبردم چون بودنت برام همه چیز بود ... گذشت و گذشت تا نتایج کنکور اومد و گند زده بودم به همه چیز .. به همه چیز . دوست داشتم باشی . فقط باشی . نه میخواستم کاسه کوزه هارو سر تو خالی کنم نه حتی شکایتی ازون حال خرابم کنم . میخواستم باز باشی و منو بسوزونی ... ولی دیگه نبودی . دیگه حتی از دور هم نبودی ... باعث شدی شخصیتم عوض شه . باعث شدی یه عشق پاک دیگه رو به زوال بکشم چون تو اون خودمو میدیدم و تو تو خودمو ! میدیدم که یکی بی پروا میخواد دلشو واسم قربانی کنه ...
گذشت ... همه چیز گدشت .
گند های اون سال رو ، متلک های خانواده رو ، فشار روحیم رو ... همه و همه رو جبران کردم . قبول شدم بالاخره ... . نزدیک دو سال از جبران همه اون اشتباهات میگذره و کم و بیش هم دارم تقاصشو میدم .... تا دوباره یه علیرضای دیگه ....
پ.ن : داره نابودم میکنه خدا ... خیلی دارم بهش وابسته میشم . همش یاد نفرین فرشاد می افتم که امیدوارم یکی سرت بیاره . میترسم که بیاره ... خدایا من ازین اسم میترسم . بعد از این همه افراد جور و واجور و یه سناریوی واحد که اجرا میکردم نمیدونم چرا این بار جاها عوض شد ... خدا . نذار اتفاق بدی بیفته
ادامه مطلب ...
آخ ... بالاخره آخرین امتحانم رو هم دادم و یه کش و قوس عمیــــــــــــــــــــق ...
دقیقا چند روز قبل امتحانات و در آستانه ی پریود اینجانب وارد چت روم گشتیم و با فرد جدیدی آشنا شدیم ... خوب یا بدش رو کار ندارم ولی تو این دو سه هفته امتحانات زیاد فشار حس نمیشد و همین برای شکر باری تعالی کافیست . منو خیلی یاد "ع" میندازه هم سنش ! هم اسمش ! هم خنگیش ! هم عوضی بودنش ! هم ترک بودنش ...
دلیلی نمیبینم باز تکرار کنم که خسته شدم از ورود و خروج آدمای مختلف و به درد نخور تو زندگیم یکی میگفت هر آدمی یه جفتی تو زندگیش داره که به موقع اش میاد سراغش . منم دیگه نمیخوام شکایتی کنم ... میخوام از شرایط لذت ببرم . وقتی خدا اینجوری میخواد وقتی همش اینجوری داره میره جلو من چرا خودمو اذیت کنم ... فوقش دل نمیبندم میشم یه آدم سرد و بی احساس ! والا ...
فعلا حوصله ندارم به برنامه های جدیدم بپردازم . هنوز این ترم تموم نشده انتخاب واحد ترم جدیده ... خداوندا
ادامه مطلب ...
تقریبا هرکسی رو اینجا ثبت کردم ، خواسته یا ناخواسته دفن کردم ! گور کردم ... تورو هم به این لیست اضافه میکنم به امید روزی که دفن بشی ...
هیچوقت مثل الآن از دختر بودن خودم ناراضی نبودم . هیچوقتا . همیشه چیزی بود که خودمو باهاش امیدوارم کنم و اولش یه عبارت "عوضش که " واسه دلخوشیام بذارم ... نمیدونم باز نزدیک امتحاناس و من قاطی ام یا قاطی ام و میخوام بهونه تراشی کنم . ولی در هر حال بنده وارد یک فال این لاو ِ اساسی شده ام و بیش از هرچیز از خودم و یکطرفه بودن این ماجرا (تا بدین لحظه) متهوع ام ! دلم نمیخواد سربزیر باشم و از احساسی که در جوش و خروشه دم نزنم و مانند یک ساحل آرام فقط نظاره گر باشم ... دلمم نمیخواد با گفتن این حس احساس حقارت و بعضا پشیمونی کنم . مخصوصا اینکه سناریو تو یه محیطی به نام دانشگاه شکل گرفته و صدمات جبران ناپذیری رو به دنبال داره ...
میدونی بدیش چیه . اینه که من نمیتونم دیگه به این برزخی که به قول سروش توش ام ادامه بدم . نمیتونم مثل دخترکان 13 ساله سرخوش از جام شراب و فارغ از آلام هستی ، ازین که این حس جریان داره فقط ، لذت ببرم . من دلم شنا میخواد . در جریان بودن رو میخواد . نه کنار ساحل قدم زدن رو .... سروش میگفت دو راه داره یا باید کاشف باشی یا معشوقه . که در مورد اول به احتمال زیاد معشوقه بودن و ناز کردن رو برای همیشه از دست میدی . در مورد دوم هم باید صبر کنی .... میگفت آدم لازم نیست همه جا علاقه خودشو ابراز کنه . مخصوصا جایی که دلیل کافی براش نداره . ولی اینا همش حرفه . اونم حرفای یه دانشجوی دکترای شریف !
من برا فرار ازین برزخ دو راه دارم . یکی همون کاشف بودنه یکی دیگه هم بیخیال بودن . که این امید به معشوقه بودن نیست . یکم واقع بینیه با چاشنی بدبینی . که ترجیح میدم برا جلوگیری از به هدر رفتنم راه دوم رو انتخاب کنم ولی چجوری ؟؟
پ.ن : من خوابشو دیدم . اونم دوبار ! اونم تو تابستون !! که اسمش هم تو خواب فهمیدم ... الکیه ؟؟
پ.ن : فال حافظ ها هرچی میگیرم خوب درمیاد ! الکیه ؟؟
پ.ن : تلاقی نگاه و تنه ها . الکیه ؟
پ.ن : گور بابای دنیا که همه چیش الکیه ...
ادامه مطلب ...
دوست داری فقط یکی باشه . یکی که همه چیو ازت بدونه و چیزی ندونه . یکی که راهنماییت کنه و نصیحتت نکنه . یکی که دوسش داشته باشی و نداشته باشی . یکی که حداقل نصف حرفایی که میزنی رو بفهمه . یکی که به روانکاو ارجاعت نده ! یکی که خوب یا بد تو به حالش فرقی نداشته باشه . یکی که بذاره بره و سر اعتراف بعدیت برگرده . یکی که هیچ فکری دربارت نکنه . یکی که همه چیو اتفاق بدونه . یکی که دوست داشته باشه و به نفع خودش رای نده . یکی که روت بشه جلوش گریه کنی . یکی که هیچ وقت نبوده و دوست دارم باشه :(
پ.ن :
1. مامان هم دیگه مامان شد . نمیشه همه چیو بهش گفت . اگرم بشه چیزی که دوست داری رو نمیشنوی .
2. باز دوباره یه حس لعنتی دیگه ... ای خدا . با تو که دیگه میشه درد دل کرد هوم ؟ حیف که جواب قابل فهم ارائه نمیدی ! ولی خوبیش اینه که انرژی صرف تعریف کردن برات نمیشه همه چیو داری میبینی .... این دفعه چیکار کنم ؟ باز دوباره دست رو دست بذارم تا یه لعنتی دیگه و یه لعنتی دیگه ؟؟! این حلقه تا کجا میخواد ادامه داشته باشه ؟ تا نابودی روح و احساس من و بعد اون به سخره گرفتن روح و احساس دیگران ؟؟ هان ؟ نمیتونم زمان بدم . نمیتونم . چون دوباره وابسته خیالات خام خودم میشم و موقع دل کندن ازش ، قلبم از جا درمیاد . میخوام تکلیف خودم رو بدونم . خوت میدونی که این بلاتکلیفی چیکارم کرده . بیش از هر چیز منطق ام رو ازم گرفته . حالا به همه دروع میگم خوب . به خودم چی ؟ واقعا خودم میدونم که چی میخوام ؟ یا اگه میدونم کاری از دستم برمیاد ؟؟
3. با همه بودن و باکسی نبودن همه چیزتو ازت میگیره . میفهمی ؟ همه چیزتو . حتی وضعت ازونی که با همه هست هم خراب تره . چون اون اقلا جرئتشو داره و لذتشو میبره ! اینجا که تو هستی همون جاییه که بهش میگن نه راه پس داره نه راه پیش ! پس رفتن اش جرئت میخواد و پیش اومدنش انگیزه . که فعلا هیچ کدومش نیست !
4. GOD PLS HELP ME
ادامه مطلب ...
بعضی وقتا که فکر میکنی طرف داره بهت بزرگترین خیانت رو میکنه . در حقیقت داره از بین بد و بدترین راه ، بهتره رو واست انتخاب میکنه . صرف نظر ازینکه خودش چی دوست داره و تو چی دوست داری ، میخواد که بیشتر ازین اذیت نشی . این خیانت میتونه دروغ باشه ، میتونه بی محلی باشه یا هرکار دیگه ای که فکر کنه تو در امان میمونی !
پ.ن :
1. اذیتت کردم میدونم ولی بازی نکردم :( حیف که نمیدونی خیلی چیزا رو .
2. نفرین نکنید همدیگه رو تو رو خدا ! یهو خدا حواسش نیست حق با کیه میگیره ...
3. مرتبط با پست 26 .
4. حالا که فکر میکنم میبینم تو هم کم اذیتم نکردی .
5. این قصه هم تموم شد .
ادامه مطلب ...
- 35. انتخاب واحد تخـ*اتیک
- 34.یعنی همه چیو من باید بگم !؟
- 33. شرح حال
- 32. علیرضا
- 31. کش و قوس
- 30. تا عمق وجودم جاریست
- 29. خصوصی
- 28. بازی ؟
- 27
- 26.Dance Me To The End Of Love
- 25. وقتی تو عزا عزیزی
- 24
- 23. بعضی ..
- 22
- 21. کم کمک
- 20.
- 19
- 18.کانفیوزد
- 17.واژه باید خود باران باشد
- 16. گُلدن پارت
- 15. کابوسی به نام پدر
- 14.بخاطر چشمان زیبایش
- 13. عزیزم جای تو خالی
- 12. girlshop
- 11. منی که منم
- 10.نرود از یادم
- 9. ا ش ک ا ل
- 8.تو هم با من نبودی
- 7.تهوع
- 6. دستمال کاغذی
