تو یه ساعت اخیر داشتم به این فکر میکردم که بی کس بودن خیلی خیلی بهتر از با ناکس بودنه ... میدونی چرا ؟ وقتی بی کس باشی غم داری ، غصه داری ولی فقط غصه های خودتو داری و بعد از مدتی عادت میکنی به این تنهایی جان فرسا ( گفتم جان فرسا چون خودم کشیدمش و میدونم اینم چه برزخیه) ولی وقتی با ناکسی اولش کلی ذوق مرگی که شاهزاده با اسب سفیدته و دل و قلوه و هرچی تو بساطته میبندی به طرف ... حالا اون کافیه فقط یه جمله ، فقط یه جمله ازون جمله هایی که طاقت شنیدنشو نداری بگه و تو نابود بشی ... آره دقیقا نابود میشی
الآنم من دقیقا حس همین کلمه یکی مونده به آخر رو دارم .... دلم میخواد گریه کنم به حال خودم
-------------------------------------------------
بیش از هر حقیقتی تو این دنیا به این رسیدم که هر آدمی یه چیزایی داره و در کنارش یه سری چیزای دیگه نداره و تو اگه یه روزی یه جایی یه آدمی رو پیدا کردی که همه چیز داشت بترس ازینکه داره بازیت میده .
یه حقیقت ظریف دیگه ای هم هست اونم اینکه آدما ویژگی های خوبشون که تورو عاشق اونا میکنه تو همه موقعیت ها خوب نیست و چه بسا موقعیت هایی پیش میاد که تو همین ویژگی ای که جذبش شده بودی باعث تنفر تو ازون آدم بشه ...
آدمای زیادی تو زندگیم متاسفانه یا خوشبختانه اومدن و رفتن . خوشبختانه اش فقط به این خاطر که خیلی چیزا یاد گرفتم بدبختانه اش هم به خاطر ترمینالی شدن دلم و یه سری فاکتور های شخصیتیم که قبلا نبوده ... هرکی یه چیزی داشت که واقعا هیچکی نداشت و یه سری چیزا هم نداشت که بقیه داشتن ... و هنر تو این بود که سبک سنگین کنی ببینی چی تو این زندگی میخوای ...
الآنم با کسی ام که یه حس قوی ای بهش دارم . با اینکه میدونم از من پایین تره ... تو همه چیز . تنها چیزایی که داره اینه که پاکه ، ذات خوبی داره ، سادگی بکری داره ، رک و صادقه ، خیلی مرونه است .... و فقط همین . و بخاطر اون حقیقت ظریفی که بالا گفتم بعضی وقتا مثل امشب این سادگی و رک بودنش بهم گره میخوره و مشت محکی میاد تو صورتت و اینجاست که تو له میشی .... همه چیو میگه ... دقیقا همه چیو و من بقدری ناراحت میشم که تا آستانه تجدید نظر تو رابطه مون پیش میرم ... نمیدونم می ارزه ادامه بدم یا بازم برگردم به اون برزخ همیشگی خودم .... به خدا خسته شدم دیگه
پ.ن :
ندارم
تو وبگردی های امشبم یه سر به وبلاگ "علی ف " زدم . نمیدونم چرا هر چی مذکر تو زندگی منه اسم همه شون علی یا علیرضا در میاد ! حالا معرفی اینجوری شون بخوره تو سرم . بدبختی بزرگتر کانتکت گوشیمه که تا یکی باز میکنه از بالا تا پایین A ها پسرن ! حالا بیا ثابت کن به خدا فقط A اینجوریه ...
خلاصه "علی ف" یه آشنای قدیمیه که از قضا یه پارتنر جدید هم پیدا کرده و تو هر پست اش هی از پارتنر جان مینویسه و اعصاب آدمو شخم میزنه ... رابطه مون خیلی زودتر از اونی که بخواد شروع بشه تموم شد به دلایل کنکور ارشد ایشون و بی اعصابی های پی در پی و اینجور چیزا ... ولی با خوندنون پست هاش حس بدی بهم دست میده که اصلا نباید به رو خودم بیارم . ولی اینجا میارم ! چون قراره خودم باشم و تنهای جائیه که واسم هیچ خودسانسوری ای نداره ... شاید نتونم خوب توصیف کنم ولی یه حسی تو مایه های اگه من ... اگه یکم دیرتر ... اگه یکم زودتر .... اگه صبر .... اگه روزگار ... و انواع و اقسام اگه های نا امید کننده بهم دست میده ... بیشتر از همه ازین میسوزم که آخه چیزی نبوده یا اگرم بوده خیلی وقته ازش گذشته و من نباید با دیدن یه رقیب تو صحنه ازین حسا داشته باشم ....
پ.ن طولانی :
میدونی خسته چیه ؟ خسته تر از اونی ام که بخوام این حلقه رو ادامه بدم . میخوام همین جایی که هستم ببندمش . میدونم با ایده آل من خیلی فاصله است ولی چیکار میتونم بکنم ؟ ذهن منم گنجایشی داره به خدا ... نمیتونم پرش کنم از فازای بد ، از خاطرات کهنه ، از عواطف ِ بوی نا گرفته ...
و شاید تو ... خوش شانس ترین حلقه این زنجیر باشی که میخوام همه چیو تقدیمت کنم .
خیلی وقتا تنها راه مبارزه این نیست که سپر و سلاحتو برداری و بری به جنگ چیزی که اذیتت میکنه . دو چیز وقتی میتونن مقابل هم قرار بگیرن که هم زور باشن یا لا اقل یکی دو پله با هم فرق داشته باشن ... وقتی میبینی زورت نمیرسه ، وقتی میبینی له شدنت حتمیه باید شل کنی و حداکثر زورت رو بزنی که شرایط پیش اومده رو برا خودت لذت بخش کنی وگرنه عوض کردن شرایط همون انرژی بهتر کردن شرایط هم از آدم میگیره ...
مثلا تو یه کلاس حال به هم زنی و هیچ جوره نمیخوای کلمه ای از حرفای استاد رو بفهمی . طرف هم هر گونه گوشی و دیگر لوازم ارتباطی رو دستت ببینه پرتی بیرون ! میتونی تو اون لحظه به زمین و زمان فحش بدی که چرا تو رو تو این موقعیت قرار دادن ... میتونی هم فکر کنی که یه آدامس چقدر میتونه حال الآنتو بهتر کنه ! و به خودت تلقین کنی که جویدن آدامس لذت بخش ترین چیزیه که تو این لحظه میخوای ...
منشا همه چیزتو ذهن آدمه ... خوشبختی ، علاقه ، آرامش ، لذت ، همه و همه یه مفاهیم نسبیه که تعریف واحدی نداره و این تویی که بهشون معنی میدی و خلقشون میکنی ...
بعضی وقتا چقدر این زندگی لذت بخش میشه . این بعضی وقتا دقیقا هیچ اتفاق خاصی نیفتاده و اگه ازت بپرسن چرا ؟ هیچ جواب قابل قبولی نداری . فقط یه حس لحظه ای دوست داشتنیه که میخوای هرطور شده سیو اش کنی ... ازین لحظه ها کم تو زندگیم نداشتم ولی در حال حاضر تو یه رابطه ای ام که با اینکه هیچی نداره ولی همه چی برام داره ... و این لذت بخش ترین حس این روزای منه .
پ.ن :
برام با بقیه فرق داری میفهمی ؟ نبایدم بفهمی چون خودمم نمیفهممش ... میدونم اشتباهه . خیلی چیزا اشتباهه . ولی تو دوست داشتنی ترین اشتباه زندگیمی .
فکر کن یه ترم تصمیم گرفته باشی درس بخونی فقط ! که بوسیله درس از یه سری فکرای جور واجور و جر واجر خلاص بشی . خلاصه همه برنامه ها رو چیده و همه مقدماتو فراهم کرده باشی واسه یه انتخاب واحد خوب و بعد ازونم شروع ترم جدید ... یهو زارت تو این ترم هم سایت عوض شه و باگ های ناجور بده هم مدیرگروه جان سگ شوند و هم از همه مهمتر انتخاب واحد بر حسب سال ورود بشه ... ای خـــــــــــدا
به حول و قوه الهی تا الآن 16 واحد برداشتم که میخواستم چنتاش که بدرد نخور بود رو حذف کنم که با دیدن وضعیت این روزا و فحش و فحش کشی دانشجویان عزیز به مدیر گروه جان ، تصمیم گرفته نه تنها این 16 تا را دو دوستی بلکه با داندانهای خود نیز چسبیده و اگه چیزی بدست نمیارم لااقل چیزی از دست ندم !!
خلاصه دهنی از ما صاف شده این یکی دو هفته که قابل وصف نیست و در حال حاضر از جانب غیب یه آز و یه درس اختصاصی میخوام که بسی حیاتی و پیشنیاز است !
پ.ن :
خداوندا ... مگه قرار نشد من این ترم فقط درس بخونم آخه !؟ چرا نمیذاری .... از جانب غیب ات یه کاریش بکن . خودت میدونی من روحیه ی ***مالی ندارم .. اونم تو محیط دانشگاه ! پیلز هلب می :*
- 42. ترس از تکرار
- 41.زمان
- 40. سال 90-91
- 39. معامله
- 38. آخرین حلقه
- 37.تسلیم
- 36. تو همون حس غریبی
- 35. انتخاب واحد تخـ*اتیک
- 34.یعنی همه چیو من باید بگم !؟
- 33. شرح حال
- 32. علیرضا
- 31. کش و قوس
- 30. تا عمق وجودم جاریست
- 29. خصوصی
- 28. بازی ؟
- 27
- 26.Dance Me To The End Of Love
- 25. وقتی تو عزا عزیزی
- 24
- 23. بعضی ..
- 22
- 21. کم کمک
- 20.
- 19
- 18.کانفیوزد
- 17.واژه باید خود باران باشد
- 16. گُلدن پارت
- 15. کابوسی به نام پدر
- 14.بخاطر چشمان زیبایش
- 13. عزیزم جای تو خالی
