!!-- شخص ِ شخیص ِ بنده --!!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: ماری - جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠

تقریبا هرکسی رو اینجا ثبت کردم ، خواسته یا ناخواسته دفن کردم ! گور کردم ... تورو هم به این لیست اضافه میکنم به امید روزی که دفن بشی ...

هیچوقت مثل الآن از دختر بودن خودم ناراضی نبودم . هیچوقتا . همیشه چیزی بود که خودمو باهاش امیدوارم کنم و اولش یه عبارت "عوضش که " واسه دلخوشیام بذارم ... نمیدونم باز نزدیک امتحاناس و من قاطی ام یا قاطی ام و میخوام بهونه تراشی کنم . ولی در هر حال بنده وارد یک فال این لاو ِ اساسی شده ام و بیش از هرچیز از خودم و یکطرفه بودن این ماجرا (تا بدین لحظه) متهوع ام ! دلم نمیخواد سربزیر باشم و از احساسی که در جوش و خروشه دم نزنم و مانند یک ساحل آرام فقط نظاره گر باشم ... دلمم نمیخواد با گفتن این حس احساس حقارت و بعضا پشیمونی کنم . مخصوصا اینکه سناریو تو یه محیطی به نام دانشگاه شکل گرفته و صدمات جبران ناپذیری رو به دنبال داره ...

میدونی بدیش چیه . اینه که من نمیتونم دیگه به این برزخی که به قول سروش توش ام ادامه بدم . نمیتونم مثل دخترکان 13 ساله سرخوش از جام شراب و فارغ از آلام هستی ، ازین که این حس جریان داره فقط ، لذت ببرم . من دلم شنا میخواد . در جریان بودن رو میخواد . نه کنار ساحل قدم زدن رو .... سروش میگفت دو راه داره یا باید کاشف باشی یا معشوقه . که در مورد اول به احتمال زیاد معشوقه بودن و ناز کردن رو برای همیشه از دست میدی . در مورد دوم هم باید صبر کنی .... میگفت آدم لازم نیست همه جا علاقه خودشو ابراز کنه . مخصوصا جایی که دلیل کافی براش نداره  . ولی اینا همش حرفه . اونم حرفای یه دانشجوی دکترای شریف ! 

من برا فرار ازین برزخ دو راه دارم . یکی همون کاشف بودنه یکی دیگه هم بیخیال بودن . که این امید به معشوقه بودن نیست . یکم واقع بینیه با چاشنی بدبینی . که ترجیح میدم برا جلوگیری از به هدر رفتنم راه دوم رو انتخاب کنم ولی چجوری ؟؟

پ.ن : من خوابشو دیدم . اونم دوبار ! اونم تو تابستون !! که اسمش هم تو خواب فهمیدم ... الکیه ؟؟

پ.ن : فال حافظ ها هرچی میگیرم خوب درمیاد ! الکیه ؟؟

پ.ن : تلاقی نگاه و تنه ها . الکیه ؟

پ.ن : گور بابای دنیا که همه چیش الکیه ...  


ادامه مطلب ...
نویسنده: ماری - پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠

دوست داری فقط یکی باشه . یکی که همه چیو ازت بدونه و چیزی ندونه . یکی که راهنماییت کنه و نصیحتت نکنه . یکی که دوسش داشته باشی و نداشته باشی . یکی که حداقل نصف حرفایی که میزنی رو بفهمه . یکی که به روانکاو ارجاعت نده ! یکی که خوب یا بد تو به حالش فرقی نداشته باشه . یکی که بذاره بره و سر اعتراف بعدیت برگرده . یکی که هیچ فکری دربارت نکنه . یکی که همه چیو اتفاق بدونه . یکی که دوست داشته باشه و به نفع خودش رای نده . یکی که روت بشه جلوش گریه کنی . یکی که هیچ وقت نبوده و دوست دارم باشه :(

پ.ن :

1. مامان هم دیگه مامان شد . نمیشه همه چیو بهش گفت . اگرم بشه چیزی که دوست داری رو نمیشنوی .  

2. باز دوباره یه حس لعنتی دیگه ... ای خدا .  با تو که دیگه میشه درد دل کرد هوم ؟ حیف که جواب قابل فهم ارائه نمیدی ! ولی خوبیش اینه که انرژی صرف تعریف کردن برات نمیشه همه چیو داری میبینی .... این دفعه چیکار کنم ؟ باز دوباره دست رو دست بذارم تا یه لعنتی دیگه و یه لعنتی دیگه ؟؟! این حلقه تا کجا میخواد ادامه داشته باشه ؟ تا نابودی روح و احساس من و بعد اون به سخره گرفتن روح و احساس دیگران ؟؟ هان ؟ نمیتونم زمان بدم . نمیتونم . چون دوباره وابسته خیالات خام خودم میشم و موقع دل کندن ازش ، قلبم از جا درمیاد . میخوام تکلیف خودم رو بدونم . خوت میدونی که این بلاتکلیفی چیکارم کرده . بیش از هر چیز منطق ام رو ازم گرفته . حالا به همه دروع میگم خوب . به خودم چی ؟ واقعا خودم میدونم که چی میخوام ؟ یا اگه میدونم کاری از دستم برمیاد ؟؟

3.  با همه بودن و باکسی نبودن همه چیزتو ازت میگیره . میفهمی ؟ همه چیزتو . حتی وضعت ازونی که با همه هست هم خراب تره . چون اون اقلا جرئتشو داره و لذتشو میبره ! اینجا که تو هستی همون جاییه که بهش میگن نه راه پس داره نه راه پیش ! پس رفتن اش جرئت میخواد و پیش اومدنش انگیزه . که فعلا هیچ کدومش نیست !

4. GOD PLS HELP ME 


ادامه مطلب ...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :