!!-- شخص ِ شخیص ِ بنده --!!
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     
نویسنده: ماری - سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩

هیچ وقت نتونستم با یه دختر صمیمی بمونم . هیچ وقتا ! همیشه آرزوم بود که یه دختری باشه که هبچ وقت نه پز دوست پسرش رو بده نه بهت حسادت کنه نه با اومدن پسری تو زندگیش ازت فاصله بگیره و نه انواع و اقسام صفاتی که پره تو دوستام ! یه جور احساس دستمال کاغذی له شده رو دارم وقتی تو جمع دخترونه مون هرکی از دوست پسرش بگه ، هرکی به موبایلش ور بره ، هرکی از رنگ رژ گونه جدیدش بگه ! درآخر هم عین سگ به هم حسادت کنن . پشت سر هم کلی حرف در آرن !! واقعا بعضی وقتا از وجود نفرت انگیز دخترونه مون حالم بهم میخوره !

واقعا دختر بودن خلاصه میشه تو خودآرایی تو خود فروشی تو بزک تو دلبری ؟؟ همین !؟ واقعا موجودیت من با وجود یه پسر گره خورده ؟؟ واقعا اگه نخوام پسری تو زندگیم باشه نباید حرفی واسه گفتن داشته باشم !؟

خیلی وقته از دختر جماعت حالم بهم خورده ! اگه برام ممکن بود هیچوقت نمیخواستم باهاشون ارتباط برقرار کنم ! یادمه اون پرستو و شهره عوضی چطور دوستی مون رو فروختن به یه پسر لات بی سروپا ! تازه جالب اینجاست طرف نه دوست پسرشون بود نه عشقشون فقط و فقط پسر بود !!

پ.ن : خوشحالم که خواهر ندارم

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :